۱۳۹۶ پنج شنبه ۲۷ مهر
 
شهرداری شاهرود
شرح خبر
1391/07/08 تاریخ:
خاطره ای از شهید بشیر باقری
«شير خدا مولاي مردان    دل ما شيعيان را شاد گردان.........»
باز هم مثل هميشه بشير داشت مي آمد ، البته بعد از صداي دلنوازش كه وارد سنگر شد........
بشير مداح نبود اما مي خواند ، صداي خوبي هم داشت . اصلا عالمي براي خودش داشت . وقتي مي آمد،آرام قدم برمي داشت و بي صدامي آمدوالبته هميشه نواي زيباي اشعاري كه مي خواند از خودش جلوتر بود.
ده پانزده روزي ازعمليات كربلاي يك وآزادسازي مهران مي گذشت و عراقي ها براي پس گرفتن مهران دست و پاي خودرازده و پس از دفع پاتكشان ، نااميد شده بودنداماآن شب خط فرخ آباد مهران شلوغ بود . لودر مهندسي رزمي سپاه چندمترجلوتر از خاكريز ما كه خط مقدم بود، داشت شياري كه احتمال مي داديم عراقي ها از طريق آن نفوذ كنند ، را پرمي كردوعراقي ها كه سروصداي لودر را با صداي تانك اشتباه گرفته بودند ،از سنگرها بيرون آمده و روي سرمان آتش مي ريختند.بدبخت ها حسابي ترسيده بودند.دوشكاوگرينف هايشان بي وقفه كار مي كرد وخمپاره هايشان ، سوت به سوت،اين طرف وآن طرف خاكريز به زمين مي نشست . خلاصه شب ، شب پرهياهويي بود.
آن طرف خاكريز با سروصداي لودر ما عراقي ها وحشت زده تقلا مي كردند كه تانك هايمان به خاكريزشان نزديك نشود و اين طرف خاكريز بچه هاي گردان كربلاي ما داخل سنگرهاي اجتماعي ،بي دغدغه استراحت مي كردند .تنها نگهبانها روي خاكريز ،ميان سنگر نگهباني مراقب خط بودند .
من و هادي(1) هم داخل يكي از سنگرهاي روي خاكريز بوديم.با يك چشم زير نور منورها آن سوي خاكريز را مي پاييديم و با چشم ديگر اطراف را كه نكند خمپاره اي هوس كند سري به سنگر ما بزند . تيربارها هم مرمي هاي رسامشان را به سمت ما مي فرستادند كه نور قرمزشان چشم را خيره مي كرد.
در حالي كه زير لب ذكر مي گفتيم و مراقب اطراف بوديم ، از ميان غبار انفجار خمپاره اي كه نزديك سنگرمان به زمين نشسته بود صداي زيباو آشنايي را شنيديم .
« علي شير خدا مولاي مردان........»
بشير بود كه اسلحه به دوش داشت مي آمد . لحظه اي بعد قدبلند و قامت استوارش از ميان گردوغبار بيرون آمد . آرامش عجيبي داشت . اصلا نگران به نظر نمي رسيد،ترسي هم از آن همه گلوله كه به سمت ما مي آمد نداشت . بشير در حال و هواي خودش سير مي كرد .معاون فرمانده دسته ما بود و شبها در طول خط دور مي زد،به سنگرها سركشي مي كرد وبا صداي زيبايش اشعار عرفاني مي خواند و به بچه ها روحيه مي داد. آن شب از ديدن آرامش او ما هم كمي آرام شديم و براي لحظه اي تيروتركش ها را فراموش كرديم. 
بشير وارد سنگر شد،حال و احوالي كردوچند توصيه و سفارش كه مواظب خودمان باشيم . از ما كه خيالش راحت شد ،خميده و با احتياط از سنگر بيرون رفت و از خاكريز سرخورد پايين تا به سنگرهاي ديگرسري بزنداماهنوز چند قدم از ما دور نشده بود كه سوت خمپاره اي آمد وكنارمان ، همان جا كه بشير ايستاده بود ،به زمين نشست . با انفجار خمپاره هجوم گردوخاك وتركش هاي ريز و درشت به سمت سنگرمان آمدوما همان ميان سنگر در خودمان جمع شديم .تركش ها كه فروفركنان رفتند و از ما دورشدند،هادي نگران از جا پريد و نگاهم كرد . همزمان با هم فقط يك كلمه گفتيم «بشير؟» خمپاره درست جايي منفجرشده بود كه او ايستاده بود . خواستيم از سنگر بيرون برويم كه بشير ، خاك آلود و نا متعادل به سمت ما آمد . تركش نخورده بود اما حال خوبي هم نداشت . بنداسلحه اش پاره شده بود و آن را دنبال خود مي كشيد . وارد سنگر ما كه شد گفت:« ديديد؟بخدا خمپاره بين پاهام منفجرشد . به هوا بلندم كرد و به زمينم زد ولي تركش نخوردم . » در همان موقع يكمرتبه دوشكاي عراقي شليك كرد . بشير قدراست ، رو به عراقي ها ايستاد و فرياد زد:« مگه نمي بينيد بشير اينجاست؟با چه جراتي تيراندازي مي كنيد.» بعد به من نگاه كرد و نهيب زد:« مگه نگفتي به عراقي ها كه من اينجام؟» بعد هم سر خود را ميان دستهايش گرفت و ناليد.بله بشير را موج گرفته بود و بايد به عقب منتقل مي شد.به او گفتيم :«آقا بشيربهتره بريد تو سنگر اجتماعي استراحت كنيد.» فرياد زد:« چي عقب نشيني ، هرگز؟من تا زنده ام يك قدم هم عقب نشيني نمي كنم.» به او گفتم :« پاس شما تمام شده . بريد استراحت كنيد.» گفته « اينطوريه ، باشه.»
چند لحظه بعد هم پاس بعدي رسيد و سنگر را از ما تحويل گرفت . ما با بشير همسنگر بوديم .او را كنار لودرچي مهندسي رزمي كه مجروح شده بود خوابانديم . تا صبح ناليد و سرش را ميان دستهايش گرفته بود . همه اش مي گفت :« توي سرم صداي انفجار و تيرباره . سرم داره مي تركه.» صبح زود با تويوتاي تداركات لودرچي وبشير را فرستاديم عقب . ظهر هنوز سفره ناهار را پهن نكرده بوديم كه صدايش از بيرون وارد سنگر شد:
«علي شيرخدا مولاي مردان دل ما شيعيان را شاد گردان .»
لحظه اي بعد هم چهره خندانش در آستانه سنگرظاهر شد . باز هم بي صدا آمده بود .
گفت:« السلام عليك يا انصارابي عبدالله.فكر كرديد رفتم آره؟ نه بابا سرباز امام زمان به اين راحتي از ميدان در نمي ره.»
بشير آن روز آمد ولي يك روز ديگر بي صدا، از خاك شلمچه ، در كربلاي پنج راهي آسمان شد تا هرگز از بين ما نرود ، تا ابد.
(نويسنده و راوي خاطره : محمدرضاملكي)
 
 شهيد بشير باقري،از فرماندهان دلاور گردان كربلا ، بچه بسطام بود . قدوقامت رشيدي داشت. مهرباني،صفا،صميميت وشجاعت و دلاوريش از جمله ويژگيهايي بود كه هرگز از او جدا نمي شد .

يكي از افتخارات كاركنان شهرداري و شوراي اسلامي شهر شاهرود، خدمت كردن در كنار برادر اين رزمنده دلاور و يل صف شكن گردان كربلا ست . آقاي حاج رمضانعلي باقري شهردار اسبق وعضوفعلي شوراي اسلامي شهر را كه مي بينيم ، قبل از هر چيز به ياد شهيد عزيزمان بشير باقري مي افتيم . انشاالله بتوانيم در كنار ايشان درس آموزصديقي در مكتب شهدا  باشيم . انشاالله  

 
   حاج رمضانعلی باقری برادر شهید بشیر باقری نشسته سمت راست نفراول
155 تعداد بازدید:
امتیازدهی
میانگین امتیازها:5 تعداد کل امتیازها:1
مشاهده نظرات ( 0
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الکترونیکی شما    
توضیحات  
تغییر کد امنیتی  
کد امنیت  
 
تعداد بازدیدکنندگان امروز 178 تعداد بازدیدکنندگان دیروز 204 تعداد کل بازدیدکنندگان تا امروز 439972 تعداد کاربران بر خط 45 تعداد کاربران لاگین بر خط 0
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شهرداری شاهرود میباشد

پايگاه اطلاع رساني شهرداری شاهرود ,شاهرود , شهرداری , شهرداری شاهرود, شورای شهر, شهرسازی, شهردار, شهروندی, خدمات شهروندی,خدمات شهری , سمنان, استان سمنان,شهرداریها, shahrood city, , شهر , شهرستان , shahrood, municipality, shahrood municipality, اتوبوسرانی , bus

پايگاه اطلاع رساني شهرداری شاهرود ,شاهرود , شهرداری , شهرداری شاهرود, شورای شهر, شهرسازی, شهردار, شهروندی, خدمات شهروندی,خدمات شهری , سمنان, استان سمنان,شهرداریها, shahrood city, , شهر , شهرستان , shahrood, municipality, shahrood municipality, اتوبوسرانی , bus

پايگاه اطلاع رساني شهرداری شاهرود ,شاهرود , شهرداری , شهرداری شاهرود, شورای شهر, شهرسازی, شهردار, شهروندی, خدمات شهروندی,خدمات شهری , سمنان, استان سمنان,شهرداریها, shahrood city, , شهر , شهرستان , shahrood, municipality, shahrood municipality, اتوبوسرانی , busپايگاه اطلاع رساني شهرداری شاهرود ,شاهرود , شهرداری , شهرداری شاهرود, شورای شهر, شهرسازی, شهردار, شهروندی, خدمات شهروندی,خدمات شهری , سمنان, استان سمنان,شهرداریها, shahrood city, , شهر , شهرستان , shahrood, municipality, shahrood municipality, اتوبوسرانی , busپايگاه اطلاع رساني شهرداری شاهرود ,شاهرود , شهرداری , شهرداری شاهرود, شورای شهر, شهرسازی, شهردار, شهروندی, خدمات شهروندی,خدمات شهری , سمنان, استان سمنان,شهرداریها, shahrood city, , شهر , شهرستان , shahrood, municipality, shahrood municipality, اتوبوسرانی , bus
Powered by DorsaPortal